عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
566
زبدة التواريخ ( فارسى )
فرمود و چون از اين قضايا حضرت صاحب قرانى را فراغى حاصل شد امير جهانشاه بهادر را منقلاى ساخته به جانب سبزوار متوجّه گردانيد . امير صاحبقران را ميل بهجانب كلات بود « [ 1 ] » و فصل قضيّهء امير على بيك در خاطر داشت . به جانب خراسان توجّه نمود ، چون به مزار صاحب الدّوله ابو مسلم مروزى رسيد فرود آمده « [ 2 ] » آنجا زيارت كرد . « [ 3 ] » در آن منزل امير على بيك و خواجه على مؤيّد سبزوارى برسيدند . چون خواجه [ 120 - ب ] على مؤيّد سبزوارى « [ 4 ] » هميشه بر جادّهء اخلاص و هواخواهى ثابتقدم بود حضرت صاحب قرانى « [ 5 ] » ايشان هردو را بنواخت و به اعزاز و اكرام مخصوص گردانيده كمر و شمشير داد و خلعتهاى پادشاهانه پوشانيد و خواجه على مؤيّد را چون به تشيّع موسوم بود از مذهب و معتقد او استفسار فرمود . « [ 6 ] » او در جواب گفت كه « النّاس على دين ملوكهم » مردم بر دين پادشاهان خود باشند ، مذهب من مذهب امير صاحبقران است . حضرت صاحب قرانى اين معنى از او پسنديده داشت او را ستايش فرمود و گفت چون رسول - صلّى اللّه عليه و آله « [ 7 ] » و سلّم - فرموده است « من ترك سنّتى لا ينال شفاعتى » يعنى هركه ترك سنّت من كند به شفاعت من نرسد و جايى « [ 8 ] » ديگر فرموده است كه « الجماعة رحمة » و من چون مىخواهم كه به هردو سعادت و اصل شوم مذهب اهل « [ 9 ] » سنّت و جماعت دارم . از آنجا سوار شده بهجانب اسفراين روى نهاد و در اسفراين كوتوال امير ولى بود به وقتى كه سبزوار گرفته به خواجه على مؤيّد داد . در قلعهء اسفراين يكى از نوكران خود نشانده بود . « [ 10 ] » در ساعت كه برسيدند حكم همايون نافذ شد كه لشكرها حمله كرده به حصار برايند . « [ 11 ] » مردم « [ 12 ] » به فرود آمدن و خيمه زدن و يورت گرفتن مشغول بودند . چون آن فرمان برسيد فى الحال سلاحها برداشته « [ 13 ] » روى به حصار آوردند و به يك طرفة العين حصار را بگرفتند و ويران كردند و خلقى بسيار به قتل آوردند « [ 14 ] » و جمعى انبوه در زير سمّ ستور بيگانه كه حضرت خداى تعالى همهء ولايات « [ 15 ] » مسلمانان از اين آفت نگاه داراد
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : آمد . ( [ 3 ] ) - ت : كرده . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م : « قرانى » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : پرسيد . ( [ 7 ] ) - م : « و آله » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : جاى . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ل : از « به وقتى كه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 11 ] ) - م و ل : درآيند . ( [ 12 ] ) - ل : ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : برداشتند . ( [ 14 ] ) - ت : از « روى حصار آوردند . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 15 ] ) - م و ت : ولايت .